امام حسین

یا مهدی (عج)

هر گاه علت ندیدنت  را جویا می شوم

به حجاب های معنوی خود بر می خورم

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
ساعت ها ,ثانیه ها,لحظات وحتی جمعه هایی که قراربود 
 
بیایی فرارسید خوش به امدنت باید گفت

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

من چون با دیدن خورشید خود را از همه چراغ ها بی نیاز می پنداشتم، همه چراغ ها را خاموش كردم. چون شب فرا رسيد فهميدم در شب ديجور و در قحطي و غربت نور، كورسوي شمعي افروخته مي تواند دل هاي سوخته را نور بخشد و در دل تاريكي ها بدرخشد ؛ پس در حضور خورشيد درخشان نيز بايد شمع هاي فروزان را پاس داشت و روشنگريشان را سپاس گذاشت.

من خود عمري بيانم را گويا و بنانم را نويسا ديدم؛ اما يقين دارم كه به گاه مرگ سرانجام آنچه حتي براي فرزندانم به ميراث خواهم گذاشت، ناگفته هايم خواهد بود.

 من راه رفتن را بسی دشوار دیدم برای کسی که به پرواز عادت کرده بود.

من در شهر سرب و سراب آدم ها را هم چون ماشینی می بینم که در سر و سینه شان به جای کغز و قلب، باتري دارند. دست گاه هاي تبليغاتي آن را كوك مي كنند و به هر سويي مي كشانند.

من طول عمر انسان را به کوتاهی فاصله بین اذان و اقامه تا نماز دیدم. اذان و اقامه در گوش نوزاد به گاه زادن و نماز میت به وقت مردن!

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

جابربن عبدالله انصاری از معروف ترین و معتبرترین صحابه پیامبر گرامی اسلام(ص) است.

ایشان به دلیل کهولت سن و نابینایی از حضور در رکاب حضرت سیدالشهداء(ع) در قیام عاشورا محروم شد اما در روز اربعین همراه با عطیّة بن ‏سعد بن ‏جناده عوفى وارد کربلا شد. گر چه نابینا بود، اما بوی یار او را بیناتر از هر بیننده‏‌ای کرده بود. در واقع آنجا که دیدگان دل به نور بصیرت آگاه می‏‌شود، چشم عقل بیناتر از هر بیننده‏‌ای راه را به او نشان می‌‏دهد.

جابر پس از اطلاع از چگونگی جنگ و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام عازم سرزمین کربلا گردید و نخستین کسى بود که توفیق زیارت قبر امام حسین(ع) را به دست آورد و پایه‏ گذار سنت حسنه زیارت مرقد سرور شهیدان- در اربعین سال ۶۱- گردید. جابر محزون و مغموم نزدیک فرات رفت، غسل کرد و برای خوش بویی بدن، مقداری سعد بر خود پاشید و با گام های آرام به سوی قبر حضرت اباعبدالله(ع) روانه شد. در هر قدم با متانت خاصی که آن را حفظ می نمود خداوند را یاد کرده و ذکر می گفت. وقتی دستش به قبر مطهر رسید بیهوش شد و زمانی که بهوش آمد سه بار گفت: حبیبی یا حسین! و بعد از آنکه زیارت را به اتمام رساند گفت: "من شهادت می دهم که ما هم با شما در این کار شریک هستیم." زیارت جابر در آن حالت و سخنی که خطاب به شهدای کربلا می گوید هرکدام دارای پیام های خاصی است که در حقیقت شعور زیارت و عزاداری را بیان می کند. بر این اساس رفتار و نحوه ی زیارت وی به عنوان نخستین زائر کوی حضرت اباعبدالله(ع) دارای پیام های اخلاقی ویژه ای است که برخی از مهمترین آن ها عبارتند از:

۱- اولین پیام اخلاقی زیارت جابر حاکی از آنست که زائر و عزادار حسینی(ع) با وجود تمام آلام و ناراحتی که در وجودش موج می زند باید موقر و متین رفتار کند و به گونه ای عرض ادب نماید که شایسته زیارت حجت خداست. متأسفانه در جامعه بعضاً رفتارهایی مشاهده می شود که در آن این مسأله کمتر مورد توجه قرار گرفته است. برخی سوگواری های آهنگین، قمه زنی ها و بدعت های عزاداری که موجب آسیب رساندن به چهره ی دین می شود، مجالس پرحاشیه و رفتارهای ناشایستی که در برخی محافل دیده می شود و نام آن را عزاداری می گذارند همه و همه آداب و رسومی است که از عدم شناخت عظمتِ زیارت حجت خدا ناشی می شود.


۲- پیام آموزنده ی دیگر در رفتار جابر عزاداری همراه با تعقل و تدبر است. به گونه ای که در نحوه ی عرض ارادت جابر به ساحت مقدس امام معصوم(ع) هم شور مشاهده می گردد هم شعور، هم دل و کلام جابر با امام است و هم اندیشه و رأی او. جابر گریه می کند، خود را برقبر مطهر امام می اندازد، برای حبیب خود روضه می خواند اما در عین حال ادب را رعایت می نماید، فکور و شکور است، ذکر خدا را دائم در زبان دارد و بیانش در مدح امام به گونه ای است که برای خود الزامات رفتاری در تبعیت از ایشان تبیین می نماید.

۳- جابر در شرایطی قبر سرورشهیدان را زیارت نمود که امام حسین(ع) و یارانش به شهادت رسیده و خانواده ی ایشان اسیر بودند و مردم نیز از بیعت خود با امام سرباز زده و حکومت جنایتکار اموی اجازه هرگونه ابراز ارادت به این خاندان را ممنوع کرده بود اما جابر بدون هیچ نگرانی و ترس از عواقب این مساله، خالصانه و با عرفان کامل به زیارت قبر امام سوم شیعیان رفت و با این کار این نکته را یادآور شد که طرفداری از حق نباید به علت ترس از افراد ظالم مسکوت بماند.

۴- حرکت دیگری که جابر انجام می دهد شریک دانستن خود با شهدای دشت نینواست در حالی که در این جنگ شرکت نداشته است.

عطیّه از جناب جابر پرسید: چگونه ما با ایشان شریک هستیم و حال آن که فرود نیامدیم سرزمینی را، و بالا نرفتیم کوهى را و شمشیرى نزدیم؟ و اما این گروه، جدایى افتاده مابین سر و بدنشان، و اولادشان یتیم و زنانشان بیوه گشته اند. جابر گفت: اى عطیه! شنیدم از حبیب خود رسول خدا(ص) که فرمود: هر که دوست دارد گروهى را، با ایشان محشور شود و هر که دوست داشته باشد عمل قومى را، شریک شود در عمل ایشان. پس قسم به خداوندى که محمّد(ص) را براستى برانگیخته که نیّت من و اصحابم بر آن چیزى است که گذشته بر او حضرت حسین علیه السّلام و یاورانش. به این ترتیب، جابر بن عبدالله انصارى نه تنها خود موفق به زیارت اباعبداللّه الحسین علیه السّلام گردید، بلکه با رفتار و گفتار خود، زیارت امام حسین علیه السّلام و سایر شهیدان کربلا را در میان دوستداران اهل بیت علیهم السّلام رواج داد.

۵- جابر اقامه نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر و جنگ با ملحدان را از اقدامات گروهی می داند که توفیق شهادت را نصیب خود کردند و در توجیه عقیده خود با تأسی به پیامبراعظم(ص) می گوید: "سوگند به خداوندی که محمد(ص) را به راستی فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امام حسین(ع) و اصحاب اوست، نیتی که بر اساس آن به شهادت رسیدند." هدف شهادت امام حسین(ع) و یاران ایشان با توجه به فرموده خود حضرت زنده کردن امر به معروف و نهی از منکر و احیای سنت پیامبر بود. پس زائر و عزادار امام باید سنت امام را در سیرت خود نهادینه سازد. سنتی که در آن تهمت وجود نداشت، خبری از دروغ و ریا نبود، گران فروشی در کار نبود، کسی حق رباخواری نداشت و کسی در گناه دیگری شریک نمی شد. از سخن جابر این نکته برداشت می شود که همیشه جهاد به معنای شمشیر بدست گرفتن و جنگیدن نیست بلکه کسی که در زمان خود بتواند سنت هایی را که در قرن ها پیش بهترین بندگان برگزیده خدا به خاطر آن از خون خود گذشتند احیا و حفظ نماید در ثواب آن جهاد شریک خواهد شد.

ورود جابر صحابى بزرگوار پيامبر اعظم(ص) به كربلا در اربعين حسينى براى زيارت قبر آن حضرت و ساير شهداى دشت نینوا، در واقع اين هدف را دنبال مى كرد كه سدّ خفقان را بشكند و راه را براى زائران حسينى بگشايد تا با زيارت پرشورشان پرچم عاشورا را در كربلا برافرازند و خاطره شهيدان را همواره زنده نگه دارند و مبارزه دامنه دارى را از اين طريق بر ضدّ دشمن آغاز كنند. بر این اساس اعتبار اربعين امام حسين (ع‌) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي ‌وفاداران به امام حسين (ع‌) شناخته شده است‌. اهمیّت اربعین وقتی بیشتر درک می شود که نقش سازنده و مفید آن در ماندگاری و جاودانگی حماسه عاشورا و تبیین اهداف و آرمان والای امام حسین علیه السلام در نظر گرفته شود. تکریم و گرامی داشت اربعین، تعظیم شعایر دینی و رمز تداوم نهضت حسینی و اعلان وفاداری و پایبندی به مکتب سرخ عاشوراست.

 

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

نام: على  

کنیه: ابوالحسن و ابومحمد 

القاب: زین العابدین، سید الساجدین، سجّاد، زکىّ، امین و ذوالثفنات  به خاطر عبادت زیاد و سجده‏هاى طولانىِ امام زین العابدین (ع)، پینه‏اى در پیشانى‏اش بسته بود. از این رو، به وى «ذوالثفنات» لقب دادند.

منصب: معصوم ششم و امام چهارم شیعیان

تاریخ ولادت: نیمه جمادى الثانى سال ۳۸٫

در مورد تاریخ ولادت آن حضرت، اختلاف است. غیر از تاریخ مزبور، مورخان روز و ماه ولادت آن حضرت را، پنجم شعبان یا نیمه جمادى الاولى یا هفتم شعبان و یا نهم شعبان ذکر کرده‏اند. در مورد سال ولادت آن حضرت نیز برخى سال ۳۷ و برخى سال ۳۶ هجرى را ثبت کرده‏اند.

امام زین العابدین (ع) دو سال پیش از شهادت امیر المؤمنین، على بن ابى‏طالب(ع) چشم به جهان گشود.

محل تولد: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى). برخى مورّخان گفته‏اند که محل تولد آن حضرت در کوفه بوده است؛ زیرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در کوفه به سر مى‏بردند.

نسب پدرى: امام حسین بن على بن ابى‏طالب (ع).

نام مادر: شهربانو، یا شاه زنان، دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه از سلسله‏ ساسانیان در ایران که در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر یا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختیار خویش، همسرىِ امام‏حسین (ع) را پذیرفت. این بانوى بزرگ در ایام نوزادى امام زین العابدین(ع) درگذشت.

مدت امامت: از زمان شهادت پدر بزرگوارش امام حسین (ع)، در محرم سال ۶۱ تا محرم سال ۹۵ هجرى، به مدت ۳۴ سال.

تاریخ و سبب شهادت: دوازدهم (یا هیجدهم یا بیست و پنجم) محرم سال ۹۵ (یا ۹۴) هجرى، در سن ۵۵ سالگى، به خاطر زهرى که ولید بن عبدالملک به آن حضرت خورانید.

محل دفن: قبرستان بقیع، در مدینه مشرفه، در جوار قبر عمویش، امام حسن مجتبى (ع).

هم اکنون قبور مشرفه چهار امام معصوم(ع)، امام حسن مجتبى(ع)، امام زین‏العابدین(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در کنار هم مى‏باشد.

همسران: فاطمه، دختر امام حسن مجتبى و چند ام ولد.

فرزندان

الف) پسران: ۱٫ امام محمد باقر (ع). ۲٫ زید شهید. ۳٫ عبدالله باهر. ۴٫ عمر أشرف. ۵٫ حسین اکبر. ۶٫ عبدالرحمن. ۷٫ عبید الله. ۸٫ سلیمان. ۹٫ حسن. ۱۰٫ حسین اصغر. ۱۱٫ على‏اصغر. ۱۲٫ محمد اصغر.

ب) دختران: ۱٫ خدیجه. ۲٫ فاطمه. ۳٫ علیّه. ۴٫ ام کلثوم.

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

شیطان به رسول خدا (ص) گفت که: طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت رااز امت پیامبر اکرم (ص) ندارد و آن شش خصلت عبارتند از :1 هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند.
2 با هم مصافحه می کنند.
3 برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند.
4 از گناه استغفار می کنند.
5 تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند.
6 ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند. و آیا می دانید هنگامي که مي خواهيد اين پيام را به ديگران ارسال کنيد، شيطان سعي خواهد کرد تا شما را منحرف کند؟!

 

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

نامه هایی
که برای آمدنت
انداختیم در چاه جمکران...
رکورد نامه های کوفیان را زد...
همین ...
یاحق!

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

ای کاش این فقط یک قصه بود...


علی (ع) هر وقت قران می خواند و می رسید به آیه های امتحان می گفت: زینب دخترم خودت را مخاطب این آیه ها بدان. 

علی (ع) خودش از این آیه ها بود شهادتش نه اولین امتحان زینب (س) بود و نه آخرینش


[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

بسم الله

عبا را رویش کشید، از زیر باران نگاه رباب (س) عبور کرد و از خیمه بیرون زد. خورشید با همه توان آتش روی تن کربلا می ریخت. ذوالجناح آرام آرام روبروی لشگر قرار گرفت، خیلی هوای سوارش را داشت چون اینبار امانتی از رباب را در دامن حمل می کرد... 
روبروی لشگر کوفه قرار گرفت، خیلی ها متوجه حضور چیزی زیر عبای حسین (ع) شدند. گفتند شاید قرآن است، آمده است تا آنها را به قرآن قسم دهد تا خونش بگذرند.
نگاه حسین (ع) تمامی لشگر را از راست به چپ طی کرد و رسید به صورت رنگ پریده ی پسر کوچکش. بغض، راه گلوی مهربانترین پدر عالم را می فشرد. علی اصغرش هنوز زیر عبایش بیهوش بود. نگاهش را از صورت مثل ماه علی به سوی آسمان کشید، یاد ماه بنی هاشم افتاد... آه اگر عبّاس بود دیگر چه احتیاجی به اینکه حسین (ع) روبروی بدترین موجودات خداوند قرار بگیرد و برای فرزندش طلب آب کند...؟ کجاست عموی مهربان آب آور علی اصغرش؟
.
.
عبا را کنار زد، تیزی نور آفتاب به صورت بی رنگ علی خورد و بیدارش کرد، زینب دستان رباب را محکم میان دستانش گرفته بود و به میدان خیره شده بود.
حسین (ع) بغض گلویش را فرو خورد و به نام پروردگار کربلا، فرزند را روی دستش گرفت، چنان که صورت علی روبروی لشگر یزید باشد. 

حسین سخن آغاز کرد:

"ای مردم ! شما یاران و فرزندان و برادرانم را کشتید، از آنها کسی بجز این کودک باقی نمانده است. نگاهش کنید که از شدت عطش و تشنگی دهان خود را مانند ماهی باز و بسته می کند... ای قوم! اگر به من رحم نمی کنید به این کودک رحم کنید...آیا کسی در بین شما هست که از خدا بترسد و به این کودک توجه کند؟"
علی اصغر حسین (ع) دیگر توان گریه کردن و بی تابی نداشت، روی دست پدر منتظر آب بود، لبانش را باز و بسته می کرد. 
همه لشکر مبهوت کودکی تشنه لب بودند که بر فراز دست های حسین بی صدا ناله می کرد، شیطان راه عبور از این مخمصه را برای عمرسعد باز کرد، حرمله با مشایعت شیطان، لشکر را آرام شکافت. مقابل حسین (ع) که رسید پای راستش را جلوتر گذاشت و تیری مهیب از چله کشید، تیری که گویی ترکیب سه تیر معمولی و یک نیزه باشد... تیر را روی کمان نشاند و زه را محکم تا سرشانه اش کشید. نفس را در سینه حبس کرد و ... 
تیر با نهایت قدرت از چله کمان رها شد، سینه ی فرشتگان را شکافت و به گلوی علی نشست...

همه ذرات عالم از حرکت ایستادند، قلب رباب، موج فرات، دست و پای کوچک علی، گهواره اش.
 فقط خدا بود و حسین ... و خونی که به آسمان می رفت...
خداوند روی قلب پدر دست گذاشت و آنرا آرام کرد. حسین به آغوش خداوند پناه برد وگرنه مگر این مصیبت قابل تحمل است؟ تیر سه سر کجا و کودک شیرخوار کجا؟ آن هم در اوج تشنگی کودک؟ هیچکس فکرش را هم نمی کرد که اینگونه جواب طلب آب پدر را بدهند...
کسی فکر نمی کرد این قوم اینقدر نامرد باشند...

و حالا حسینِ شکسته ی بالین علی اکبر، حسین خمیده ی کنار عبّاس، حسین تنها مانده در این دشت بلا، باید  در صورت مادر علی اصغر(ع) نگاه کند...

عبا را روی پسر کشید و آرام رفت تا زیر باران چشمهای رباب ...
............................................

آه نوشت : "لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی... کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی..."

ماجرای علی اصغر حسین را به همه عالم بگویید... دلی نیست که این ماجرا را بشنود و نسوزد. به همه عالم بگویید که علی رباب را روی دستان پدرش کشتند، بگویید که جرم این  کودک فقط تشنگی بود. همه دنیا مجلس روضه ی شش ماهه ی سیدالشهداست.
به همه عالم بگویید!

الا یا اهل العالم...


والسلام
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

 

عباس،فرزند علی و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده
و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.

 

امام علی ( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه ،با امّ البنین ازدواج کرد. خواستگاری این
ازدواج را برادرش عقیل انجام داد .

 

می گویند هنگام ورود امّ البنین به خانه علی (ع) امام حسن و حسین بیمار بودند و او از آنان
پرستاری کرد تا خوب شدند.امّ البنین اجازه نمی داد که اورا فاطمه صدا کنندزیرا می ترسید یاد

 

غم های فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود .ثمره ازدواج علی(ع) با فاطمه بنت حزام،چهار پسر به نام های عباس،عون ، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود.فاطمه را به علت داشتن این چهارپسر،امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند.امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت ، شوهر
دیگری اختیارنکردبا آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود .

 

وقتی عباس به دنیا آمد،امام علی(ع) در گوش او اذان و اقامه خواند،نام خدا و رسول را به گوش او خواند و نام او را عباس نهاد . امام گاه گاهی قنداق عباس را در آغوش می گرفت، بازوانش را می بوسید و گریه می کرد .روزی امّ البنین علّت این گریه را پرسید ؛ امام در جواب فرمود : این دست ها در راه کمک به حسین قطع خواهند شد .

 

عباس در خانه علی و در دامان مادری با ایمان و وفادار و در کنار حسن و حسین (ع) رشد کرد
واز این خاندان پاک درس های بزرگ انسانیت، شهادت و صداقت آموخت .

 

روزی حضرت علی (ع) ، عباس خرد سال را در کنار خود نشاند و به او گفت : بگو یک . عباس گفت : یک . امام فرمود : بگو دو . عباس از گفتن خودداری کرد. وقتی امام علت را جویا شدجواب داد : شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام ، دو بگویم .

 

عباس نه تنها در قامت رشید بود،بلکه در خِرَد برتر و در جلوه های انسانی هم رشید بود.او به یقین می دانست که برای چه روز عظیمی ذخیره شده و می دانست که برای عاشورا به دنیا آمده است .

 

عباس در سنین دوازده تا چهارده سالگی،زمانی که علی ( ع ) با دشمنان درگیر بود،در برخی از جنگ ها شرکت داشته و با آن که زیاداجازه جهاد به اوداده نمی شد،ولی درهمان نوجوانی حریف قهرمانان نامی عرب بوده است:

 

در یکی از روزهای جنگ صفّین،نوجوانی نقابدار از سپاه علی (ع) به میدان آمد.ترس و دلهره  سپاه معاویه رادربرگرفت.هر کس ازدیگری می پرسید این نوجوان کیست که این طورشجاعانه  پابه میدان جنگ نهاده است ؟ از سپاه معاویه کسی جرأت نکرد پا به میدان بگذارد.معاویه به سردار نامی خود،ابن شعثاء،دستور داد تا به جنگ این نوجوان برود؛ ابن شعثاء در جواب گفت: مرا حریف ده هزار نفردرجنگ می دانند،چگونه مرا به جنگ با کودکی می فرستی؟بهتر است

 

یکی ازپسرانم رابرای کشتن او بفرستیم.معاویه قبول کردو ابن شعثاء فرزند بزرگ خود را برای جنگ بااین نوجوان به میدان فرستاد.امّا او دریک چشم به هم زدن به دست این نوجوان کشته شد.ابن شعثاء فرزنددوم خودرا فرستاد،او نیز کشته شدو به این ترتیب هرهفت پسراو کشته   شدندوخود اوبا عصبانیّت پا به میدان گذاشت وبه آن نوجوان دلاور گفت:تو پسران مرا کشتی ،

 

به خدا قسم پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند.ولی خوداونیزدرمدّت کوتاهی به پسرانش پیوست.همه با تعجّب به این نوجوان شجاع نگاه می کردند. امام(ع) اورا پیش خودخواندونقاب او را برداشت وپیشانی اورا بوسید.همه با تعجّب دیدند که او عباس پسر امیرالمؤمنین است.


 

همچنین درجنگ صفین،زمانی که سپاه معاویه راه آب رابه روی امیرالمؤمنین و سپاهش بسته بودند؛امام (ع) جمعی رابه فرماندهی امام حسین (ع) جهت باز کردن راه فرستادکه عباس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگیده است .

 

عباس چهارده ساله بودکه پدرش درواقعه محراب خونین کوفه دررمضان سال چهلم هجری به  شهادت رسید.او با چشمانی اشکبار و خاطری اندوهگین،شاهد دفن شبانه و پنهانی پدرش بوده است.او هرگز توصیه ای راکه پدرش در شب 21 ماه رمضان در آستانه شهادتش به عباس کرد ، از یاد نبرد . آری امام از او خواست که در عاشورا و در کربلا برادرش حسین را تنها نگذارد.

 


پس از شهادت امام علی (ع) عباس سال های تلخ امامت برادرش حسن (ع) را هم تجربه کرد.

 

سالهایی که حیله گری های معاویه و ستم های امویان اوج گرفته بود و بسیاری از یاران وفادار امام علی و امام حسن (ع)،از جمله حجر بن عدی و عمرو بن حمق به شهادت رسیدند.دورانی که وعّاظ در منبر ها معاویه را مدح و به علی (ع) ناسزا می گفتند .

 

وقتی امام حسن(ع) مسموم و شهید شد . عباس24 سال داشت.شهادت امام حسن بار دیگر بنی هاشم راسوگوار کرد عباس نیز به همراه خاندان پیامبر در غم واندوه ازدست دادن برادرش

 

متأثّر و اندوهگین شد . عباس چند سال بعد از شهادت پدرش ، در سن هیجده سالگی با لُبابه دختر عبداللّه بن عبّاس ازدواج کرد . عبداللّه راوی حدیث و از شاگردان لایق و برجسته علی (ع) بود و لبابه در محیطی عرفانی و مذهبی تولدو رشد یافته بود.حاصل ازدواج عباس بالبابه دو فرزند به نامهای عبیداللّه و فضل بود.میگویند بعد از تولد فضل به عباس لقب ابوالفضل (پدر فضل ) دادند. امّا برخی دیگر عقیده دارند عباس به خاطر فضل بی پایانش به این لقب خوانده می شود .

 

عباس درهمه دوران زندگی اش،همراه برادرش امام حسین(ع) بود.او جوانی خودرا صرف خدمت به امام حسین (ع) کرد.او درمیان جوانان بنی هاشم شکوه و احترام خاصّی داشت و آنان مانند پروانه هایی برگرد شمع عباس حلقه ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند.آنان حدودسی نفر بودند و در رکاب امام حسن و حسین (ع) همواره آماده شهادت و حماسه بودند .

 

پس از مرگ معاویه،هنگامی که حاکم مدینه امام حسین رابه دارالإماره دعوت کردتاپیام یزید را به او تسلیم نماید،عباس به همراه این سی نفردر بیرون ازدارالإماره حاضر بودندو ترس ازحضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری امام را تهدید نکند.

 

عباس سرپرستی قافله امام حسین را در کوچ به کربلا بر عهده داشت .او در کربلا حماسه ای آفرید که تاریخ نظیر آن را در برگ های خود ندارد . او با پس زدن امان نامه امویان بزرگترین درس وفاداری به معشوق را در جامعه انسانی به یادگار گذاشت .

 

در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا ، عباس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار  فرزندان امام (ع) ، بی اختیار مشک آب را بر دوش گرفت و رفت تا بزرگترین امتحان زندگی اش را پس دهد . اورفت و با شجاعت صف دشمن را شکست،خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب ضلال فرات نظاره کرد،جرأت نکرد جرعه ای بنوشد.چون حسین و فرزندانش تشنه بودند و شایسته نبود او قبل از آن ها خود را سیراب کند .

 

دشمن خوب می دانست که تا بازوان عباس بر تن اوست،توان برابری با او را ندارند.به همین علّت بازوان عباس هدف قرار گرفت.عباس برای حفظ آب دو دست خود را از دست دادوبا ضربه های دشمنان از اسب به پایین افتاد .امام حسین(ع)خود را به بالین عباس رساندواو در آغوش برادر به دیدار محبوب شتافت و امام را با کوله باری ازغم و اندوه درکربلا تنها گذاشت.عباس در موقع شهادت 35 سال داشت .

 

امام سجّاد (ع) درباره عمویش عبّاس چنین می فرماید:خداوند،عمویم عباس را رحمت کند که درراه برادرش ایثارو فداکاری کرد و ازجان خود گذشت.چنان فداکاری کردکه دو دستش قطع شد.

 

خداوند نیز به او همانندجعفر بن ابی طالب،درمقابل آن دو دست قطع شده،دو بال عطا کردکه با آن ها در بهشت با فرشتگان پرواز کند.عباس نزد خدا، مقام و منزلتی داردبس بزرگ،که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می خورند و رشک می برند .

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
می توان جان را به نام روشنش تطهیر کرد
آیۀ تطهیر را خواند و از او تفسیر کرد

در تب و تاب وضویش می خروشند آب ها:
"آب را با آب آیا می توان تطهیر کرد؟"

خانه اش ساده است اما می شود در سادگیش
چند معصوم خدا را در دلش تصویر کرد

می توان با ذکر تسبیحش چه راحت یک شبه...
سفره های خالی از عرفان خود را سیر کرد

هر که باشی باز با مادر به جایی می رسی
باید این را با حسین فاطمه تعبیر کرد

هم علی زهراست هم زهرا علی، پس می توان
یا علی گفت و ز راه فاطمه تقدیر کرد


شاعر: سید علی اصغر

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم، هم زندگی خواهیم داشت، هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا…


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ  عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ
وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ  وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ  وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

چه ها آمد ، چه ها رفت !؟

 دروغ آمد:   اعتبار رفت



ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
سنگ صبورم کی می تونه باشه .؟خدا می دونه.!
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
گاهي ساده ترين کلمات نيز از     ذهنم مي گريزد و جز سلام
ياراي گفتن هيچ حرفي ندارم و    سکوت بيانگر حرف هايي ميشود
که ساليانيست گفتنش برايم      آرزوست ، همه ميگويند 
سکوت يعني هيچ حرفي اما من   مي گويم سکوت يعني فرياد     فريادي پر از احساس...!

جوانی ات را با بچگی هایم پیر کردم   مرا به موی سپیدت ببخش مادر...

همیشه مادرم را مثل یک مداد می دیدم که با هر بار تراشیدن کوچک و کوچکتر می شود....

اما   پدرم را همچون خودکاری می دانستم که تمام می شود اما خم به ابرو نمی آورد...

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

روزي هزار بار دلت را شكسته ام/ بیخود به انتظار وصالت نشسته ام/ هر بار اين تويی كه رسيدی و در زدی / هر بار اين منم كه در خانه بسته ام / هر جمعه قول ميدهم آدم شوم ولی / هم عهد خويش ، هم دلت را شكسته ام

دلم بهمستحبی خوش است که جوابشواجب است


السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه...

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
بیایید در ماه محرم اگر زنجیرمیزنیم  ، قبل از آن زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم  ...
 اگر که سینه میزنیم ، قبل از آن سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم ...
 خوب است اگر اشکی میریزیم، اما قبل از آن اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم  ...


آن وقت می توانیم با افتخار بگوییم : یا حسین (ع )

http://www.taknaz.ir/upload/18/0.573147001291911328_8228b38f-3b17-4cb4-817d-6ac99c84adde.jpg


[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین(ع)-ظهر روز  عاشورا


[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]

قلبها برای آرامش

دستها برای حک کردن عشق بر روی سینه

عقل در انتظار جنون

نفس ها به شماره افتاده

آری “محرم” آمده . . .

اگه از دنیا بریم بشیم بهشتى / تو بهشت بازم حسینیه مى سازیم . . .

شوریده سری که شرح ایمان می کرد / هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد

فرارسیدن ماه محرم ماه غم وشهادت امام حسین(ع) تسلیت باد

[ ] [ ] [ مهدی بیگی ] [ ]
درباره وبلاگ

مهدی بیگی: از بازدید شما از این وبلاگ بسیار متشکریم . امیدواریم نهایت استفاده را از مطالب این وبلاگ برده باشید . در صورتی که مطلبی مورد نظر خود را در وبلاگ نیافتید ، به شما پیشنهاد می کنیم در بخش نظرات درج کنید
امکانات وب